تبليغاتX
یالان دنیا
 
یالان دنیا
 
 
 
 
 |+| نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:21  توسط   | 
این جلسه چه گذشت

استاد یه نیم ساعتی دیر اومد توی ترافیک مونده بود ما هم تو این فاصله یه صبحونه مختصری سر کلاس خوردیم .قرار بود که بچه ها کتاب مردم شناسی د ر جوامع پیچیده رو کنفرانس بدن اونایی که قرار بود کنفرانس بدند خودشون رو حسابی آماده کرده بودند .نیم ساعت از ۸ گذشته بود و بعضی ها(بچه تنبل ها ) هم که خوشحال از اینکه استاد نیومده و بریم د ر حال ترک کلاس بودند که استاد تشریف آوردند.کنفرانس شروع شد اما اونی که قرار بود کنفرانس بده حرف زیادی نزد وبیشتر مطالب رو استاد توضیح دادند برام جالب بود به خاطر همین تشویق شدم وبعد از کلاس  کتاب رو خریداری کردم .یا کریم هایی که پیش پنجره لانه ساخته بودند برا ی دقایقی حواس ما رو از کلاس پرت کردن بیچاره مادره حدود ۵ یا ۶ بار رفت و برای بچه هاش غذا آورد و گذاشت توی دهنشون یه لحضه یاد مامانم افتادم و دلم براش تنگ شد اما با تذکر استاد همه سر کلاس برگشتیم استاد هم برای اینکه حواسمون دوباره پرت نشه پرده رو کشید .دیگه انگیزه پیدا کرده بودم برای آمدن به سر کلاس چون وارد بحث های تحقیق میدانی شده بودیم  و برام خیلی لذت بخش شده بود به طوری که تا گذشت زمان رو حس نمی کردم و برخلاف کلاسهای دیگه که تا کلاس تموم بشه ۱۰ دفعه ساعت رو نگاه می کردم بچه ها هم هیچکدوم از اون خسته نباشیدهایی که به استاد میگن یعنی بسه دیگه تمومش کنید رو به کار نمی بردن .

 |+| نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 16:39  توسط   | 

دلم برای خدا تنگ است.

ماه

دلم برای جنگ‌های لوله خودکاری

دلم برای شیطنت‌های کودکی

و ایستادن‌های مکرر

پشت در دفتر

دلم برای معلم‌هایی که عاشقانه

آزردنم

وعشق‌هایی که بی‌بهانه آزردم‌شان

و از همه بیشتر

دلم برای خدا تنگ شده است.

 

من هر روز در تلاشم تا

خاطرم بماند،

و تو هر شب دعا می‌کنی

که فراموش کنی!

خاطرات‌مان، چه بلاتکلیف‌اند!!!

 

برای اثبات بهترین بودنت،

چند رای باید خرید

تا انتخابات قلب تو

عادلانه برگزار شود؟!!

 

دیر زمانی است که سکوت کرده‌ای!

عاشق توفان پس از این آرامشم.

چیزی بنویس!مم

حرفی بزن!

این بار نپرس،

 تو بگو «چه خبر؟!»

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 15:12  توسط   | 

 

 

مهدی جان

 

تو می آیی تا عطر گرم عطوفت رادرکوچه های سرد دنیا جاری سازی

 

آه من از حقارت دنیا دلتنگم ، دلتنگم

 

می دانم آن روز چه وسعتی خواهد یافت و ...

 

تو عاطفه را در چه حجم گسترده ای معنا خواهی کرد .

 |+| نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 0:33  توسط   | 
 
  بالا