تبليغاتX
یالان دنیا - شوق دیدار
 
یالان دنیا
 
 
 

 

می برد دل را هوا ، دستم تو گیر

پای میلغزد زجا ، دستم تو گیر

 

پای دل در دام دنیا بند شد

اوفتادم در بلا ، دستم تو گیر

 

روز روشن در ره افتادم به چاه

کور گشتم از قضا ، دستم تو گیر

 

در ره عصیان به سر گشتم بسی

تا که افتادم ز پا ، دستم تو گیر

 

کار چون از دست شد ، آگه شدم

سر نهادم مر تو را ، دستم تو گیر

 

آمدم بر درگهت ای کان لطف

ناتوان گشتم بیا دستم تو گیر

 

بی کس و بیچاره و درمانده ام

عاجز و بی دست و پا ، دستم تو گیر

 

دست و پایی می زدم تا پای بود

چون که پایم شد ز جا ، دستم تو گیر

 

چون تو دل را سر به صحرا داده ای

هم تو خود راهش نما ، دستم تو گیر

 

چنگ در لطفت زنم هر دم مباد

گردم از وصلت جدا ، دستم تو گیر

 

فیض را بیگانگان افکنده اند

ای رحیم آشنا ، دستم تو گیر

 

بر سر خاک رهت افتاده خوار

یا معز الاولیا دستم تو گیر

 

شاعر مرحوم فیض کاشانی (رحمه الله علیه)

برگرفته از شماره 5 مجله چشمه حیات صفحه 19

 |+| نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1387ساعت 18:9  توسط   | 
 
  بالا